einlam
دوساعتی می شد داشت خدایش را برایم ثابت می کرد! ماژیک بیچاره هم به "اَتهِ مَتّهِ "کردن افتاده بود!! گفتم "بی ادبی نباشد اما دنبال خدایی میگردم که بی مقدمه اثبات شود نه با این همه صغری و کبری!"
einlam
در خیابان قدم می زند با لبهای سرخ... جای بوسه ی شیطان را می نامند "رژ"
einlam
همه خسته از من و من خسته از خودم... این فرق من بود با همه!! تو گمان کرده ای شباهت است!!