einlam
دو سه پُک زدی ... بعد زیرپا انداختی ، مرا و چند قدم جلوتر کس دیگری را...
einlam
بستن چشمها به امید دیدن تو را خواب گویند.
einlam
از عشقت ، خشک خشکم! مثل دریاچه ی ارومیه!
einlam
پسرک با اینکه مامی اش کرده بودند اما مردانگی کرد و به احترام مسجد خودش را خراب نکرد.... تسبیح آبی را چنان بالای سرش تاب میداد که دهان تمام تسبیح ها آب افتاده بود و تمام ایاک نعبدوایاک نستعین های جمکران محو تماشایش...!!! آنقدر سبکبال بود و شاد که یقین می کنم همبازی اش شده امام زمان