elinaz
قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گران تر می خرند
elinaz
در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟ ماکس جواب می دهد: چرا از کشیش نمی پرسی؟ جک نزد کشیش می رود و می پرسد: جناب کشیش، می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم کشیش پاسخ می دهد: نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند. ماکس می گوید: تعجبی نداره. تو سئوال را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد: آیا وقتی در حال سیگار کشیدنم می توانم دعا کنم ؟ کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: مطمئناً پسرم، مطمئناً!
elinaz
روزی مردِ ثروتمندی به کشیشی میگوید: نمیدانم چرا مردم مرا خسیس میپندارند.کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم. خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن میگویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی، زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر میدهی. اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست میکنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟ میدانی جواب گاو چه بود؟ جوابش این بود: شاید علتش این باشد که "هر چه من میدهم در زمان حیاتم میدهم" مرد ثروتمند گفت : "یعنی من خوکم" کشیش گفت : "ای به مغزت تو آدم بشو نیستی"
elinaz
دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را میگذراند به خاطر پروژهای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود: ۱-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ میشود. ۲-یک عنصر اصلی باران اسیدی است. ۳-وقتی به حالت گاز در میآید بسیار سوزاننده است. ۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد میشود. ۵-باعث فرسایش اجسام میشود. ۶-حتی روی ترمز اتومبیلها اثر منفی میگذارد. ۷-حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است. از پنجاه نفر فوق، ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند. ۶ نفر به طور کلی علاقهای نشان ندادند و اما فقط یک نفر میدانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است! عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!
elinaz
ﻗﺎﺿﯽ در دادگاه : ﺷﻤﺎ متهمی به جرم این ﮐﻪ دختر خالتونو ﺑﺎ بیل ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳﻮﻧﺪﯾﺪ. یکی از حاضرین در جمع دادگاه : ﻧﺎﻣﺮﺩ بیشعور!!! - ﺷﻤﺎ ﻣﺘﻬﻢ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ فرزندتونم ﺑﺎ ﻫﻤاﻥ بیل ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳﻮﻧﺪﯾﺪ. دوباره همون یارو : ﻧﺎﻣﺮﺩﺩﺩ… ﮐﺼﺎاااااﻓﻄﻄﻂ !!! ﻗﺎﺿﯽ : ﺷﻤﺎ کی ﻫﺴﺘﯽ چرا بد و بیراه میگی؟... جناب قاضی ﻫﻤﺴﺎﯾه ی متهم ﻫﺴﺘﻢ ﺍﯾﻦ اقا 2 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯﺵ بیل ﻣﯿ ﺨﻮﺍﻡ ﻣﯿ ﮕﻪ ﻧﺪﺍﺭیم
elinaz
گـــاهـی هيــــــچ نـــــدارم بــــرایـــت بنـــویـــسم، خـــودت بـــایــد بــــاشــی .. تـــــا .. بــــبوســـمـت...!
elinaz
یک عدد بین 1 تا 9 انتخاب کن. حتما اول انتخاب کن بعد برو پایین!جالبه!! ضرب در 3 کن حالا بعلاوه 3 کن, دوباره ضربدر 3 کن, دو رقم این عدد رو با هم جمع کن, عدد به دست اومده اسطوره شما توی زندگیتونه!!! 1. گراهام بل 2.ناپلئون بنا پارت 3.لوبی پاستور 4.رابرت دنبرو 5.لیونل مسی 6.امیر کبیر 7.ماهاتما گاندی 8.آلبرت انیشتین 9.احمدی نژاد 10.کورش کبیر میدونم باورش سخته.اما این شخص اسطوره خیلی ها بوده!!!
elinaz
درد داره که همیــــــــــــــــــشه اونـــــــی که تو خیــــالته .....بی خیالتـــــــــــــــه....
elinaz
قانون هایی که نیوتن یادش رفت : قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید. قانون معذوریت: اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد. قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد. قانون نتیجه: وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.. قانون بیومکانیک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. قانون تئاتر: کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند. قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد
elinaz
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ:::>>> ﯾﮏ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮﺵ ﺭﻭ ﺭﺩ ﮐﺮﺩﻩ… ﻟﺬﺍ ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﯾﺮﯾﻨﻪ ﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ، ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻧﺪﻩ ﻋﻘﺐ،ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ! ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻣﯿﮑﻨﻪ… ، ﭘﻠﯿﺲ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺍﻭﻝ ﺑﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﯼ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻪ ﻭ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﮐﻨﯿﻢ، ﺍﯾﺸﻮﻥ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﻣﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻮ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺩﻧﺪﻩ ﻋﻘﺐ ﻣﯿﺮﻓﺘﯽ