ال ناز
از این کوچ هایِ اجباری متنفرم...
ال ناز
داشتن تو کوتاه بود.../اما همونم کم نبود...
ال ناز
آنقدر بزرگ شده ام که تو روی آینه بایستم و هر چی از دهنم در می آید را.../بی خیال شوم...
ال ناز
می خواهم بمیرم/در لهجه ی تو...
ال ناز
دلم برای کودکی هایم می سوزد/از نوکِ پاهایم تا جایی که بالا می رفتند، دور شدنِ بادکنکها را دنبال می کردم...
ال ناز
وقت هایی که بی وقت سر می رسند...
ال ناز
آنقدر گذشته ام که.../که از خودم هم رد شده ام...
ال ناز
چطوره وام بگیریم و خرده بورژوا بشیم.../بی خیال انسان...