دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

×ëℓч×мëℓч×

chadori:D درباره »
×ëℓч×мëℓч×
امتیاز: 109.4

دنبال‌شدگان

(49 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(93 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

عزرائيل مياد سراغ (....), (....) خودشو مي زنه به مردن !

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

گرگه ميره درِ خونه شنگول ومنگول در ميزنه مادر شنگول ومنگول ميگه برو بچه ها خونه نيستن...گرگه ميگه: نه با خودت كار داشتم!

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

به (....) ميگن آمريكا ميخواد حمله كنه. ميگه خاك بر سرمون شد. حالا كي ميخواد جلوي آرنولدو بگيره؟

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

تست ازدواج (....) از زنش: از ازدواج با من مثل سگ پشيموني يا مثل خر کيف مي کني !؟

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

گزارش تصویری از مهران مدیری از تئاتر تا قهوه تلخ :d [لينک]

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

لره داشت گریه میکرد. پدرش پرسید: چته کرم؟؟ گفت: عاشق اویدم! پدرش گفت: عاشق کی؟؟ گفت: هر کی خوتون صلاح ایدونین

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

اینائی که موقع رانندگی دستکش دستشون می میکنند پشت چراغ قرمز چجوری انگشتشونو می کنن تو دماغشون ؟!!!

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

تركه از سياه پوسته ميپرسه: آقا! ببخشيد شما سياه پوستين؟؟ طرف نگاهي به سر تاپاي تركه ميندازه با حالت تمسخر ميگه: تو از كجا فهميدي؟؟!!! تركه: از لهجه ات!!! :d

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

لره دوست دخترشو بغل کرده بود گفت میخوای گردنتو بشکونم ..?!!

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

لری گفت آرزوی مرگ می‌کنم، ولی انگار خدا از من می‌ترسه؛ چون میدونه اگه برم اون دنیا من می‌دونم و اون و یه پاره آجر..!؟

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

اگر قصد برداشت از یارانه‌ها را دارید، بعد از وضو، نیت کنید و رمز خود را وارد نمایید

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

اگر اهل کرم ریختن هستین : توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین...............

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

به بسيجيه مي گن با آش جمله بساز. مي گه: محمدي آش صلوات

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

از يك استاد سخنور دعوت بعمل آمد كه درجمع مديران ارشد يك سازمان ايراد سخن نمايد. محور سخنرانى درخصوص مسائل انگيزشى و چگونگى ارتقاء سطح روحيه كاركنان دورميزد. استاد شروع به سخن نمود و پس از مدتى كه توجه حضار كاملا" به گفته هايش جلب شده بود، چنين گفت: "آرى دوستان، من بهترين سالهاى زندگى را درآغوش زنى گذراندم كه همسرم نبود". ناگهان سكوت شوك برانگيزى جمع حضار را فرا گرفت! استاد وقتى تعجب آنان را ديد، پس از كمى مكث ادامه داد: "آن زن، مادرم بود". حاضران شروع به خنديدن كردند و استاد سخنان خود را ادامه داد... تقريبا" يك هفته از آن قضيه سپرى گشت تا اينكه يكى از مديران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به يك ميهمانى نيمه رسمى دعوت شد. آن مدير از جمله افراد پركار و تلاشگر سازمان بود كه هميشه خدا سرش شلوغ بود. او خواست كه خودى نشان داده و در جمع دوستان و آشنايان با بازگو كردن همان لطيفه، محفل را بيشتر گرم كند. لذا با صداى بلند گفت: "آرى، من بهترين سالهاى زندگى خود را درآغوش زنى گذرانده ام كه همسرم نبود!". همانطورى كه انتظارميرفت سكوت توام با شك همه را فرا گرفت v

×ëℓч×мëℓч×
×ëℓч×мëℓч×

:dsalam sob bekheir