صنعان
سرمست می شوم چون که به من می کنی نگاه/چشم تو را مگر ز شراب افریده اند
صنعان
انچنان به بودنت خو گرفته ام........................................که نبودنت را باور ندارم
صنعان
تو یی ان بهانه ی ابرها که میگریند/ بیا که صاف شود این هوای بارانی
صنعان
گفتاز عشق چی دیدی..........................تو روش نگاه کردم و موهام رو نشون دادم و وبعد چین و چروکهام رو گفتم از اینها بپرس
صنعان
هیچ بازی ...................................اره هیچ بازی عجیبتر و دردناک تر از عشق نبود.......................وامان ان لحظه های بی پایان
صنعان
میگه به درد صبر کن.............................میگم دل صبر داره.......................ولی واسه من که دلی نمونده
صنعان
عشق چیزه عجیبی بود..........................................نفهمیدم تلخ بود یا شیرین.............................هر چی بود چیزه عجیبی بود............................هر لحظه یه جور بود .................هر لحظه یک اتفاق ...........................هی هههههههههههههههههههههههههههی
صنعان
هیچ لحظه مانند اخرین لحظات عاشقی نیست.......................فنا شدن برای دوست
صنعان
زندگی رو از زود پز یاد بگیرید..................................در حالی که زیرش میسوزه داره بی خیال و راحت سوت میزنه
صنعان
در میان ماه رویان..........................................