یك روز چند تا از خانم های افسرها دور هم جمع شده بودند یكیشان می گفت: شوهر من آنقدر دخترم را دوست داره كه اگر دخترم نصف شب بگه كه من كنتاكی می خوام، میره و از هرجا كه شد برایش می خره. گیتی گفت:جدی؟ شوهر من آنقدر دخترمو دوست داره كه اگه اون هر وقت روز بگه كه من كنتاكی می خوام می گه با نفست مبارزه كن دخترم. ( خاطره ای از #شهید حسن آبشناسان )
لایک!ممنون...
15 سال و 27 روز و 5 ساعت و 21 دقيقه قبلواي كه چه لذتي بردم از اين تشكر (مچشه سو)
15 سال و 27 روز و 5 ساعت و 21 دقيقه قبلاز تشکر من؟
15 سال و 27 روز و 5 ساعت و 19 دقيقه قبلنه آقا محمد امین ... فکر کنم با من بودن
15 سال و 27 روز و 5 ساعت و 17 دقيقه قبلآها...راحت باش
15 سال و 27 روز و 5 ساعت و 6 دقيقه قبل