یك روز چند تا از خانم های افسرها دور هم جمع شده بودند یكیشان می گفت: شوهر من آنقدر دخترم را دوست داره كه اگر دخترم نصف شب بگه كه من كنتاكی می خوام، میره و از هرجا كه شد برایش می خره. گیتی گفت:جدی؟ شوهر من آنقدر دخترمو دوست داره كه اگه اون هر وقت روز بگه كه من كنتاكی می خوام می گه با نفست مبارزه كن دخترم. ( خاطره ای از #شهید حسن آبشناسان )