¥ ®_® ¥فــــرديـــن _ وث...
بیـا برای یکبـــــار هم که شـده دست به خــلاف بزنیــــم ... مـن انـــدوه تــو را می دزدم و تــو تنهـــــایـی مــــرا ..........
¥ ®_® ¥فــــرديـــن _ وث...
روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر هوای یار دگر دارم و دیار دگر به دیگری دهم این دل که خوار کردهی تست چرا که عاشق تو دارد اعتبار دگر میان ما و تو ناز و نیاز بر طرف است به خود تو نیز بده بعد از این قرار دگر خبر دهید به صیاد ما که ما رفتیم به فکر صید دگر باشد و شکار دگر خموش وحشی از انکار عشق او کاین حرف حکایتیست که گفتی هزار بار دگر
¥ ®_® ¥فــــرديـــن _ وث...
همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ / همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟ هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟ / زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی جمع با جمع نباشند و پریشان با شی / یاد حیرانی ما آری و حیران باشی ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟ / به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟ شب به کاشانهٔ اغیار نمیباید بود / غیر را شمع شب تار نمیباید بود همه جا با همه کس یار نمیباید بود / یار اغیار دل آزار نمیباید بود تشنهٔ خون من زار نمیباید بود / تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود
¥ ®_® ¥فــــرديـــن _ وث...
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست / عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست / خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست / چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟ / عاجزم، چارهٔ من چیست؟ چه تدبیر کنم؟ نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است / گل این باغ بسی، سرو روان بسیار است جان من، همچو تو غارتگر جان بسیار است / ترک زرین کمر موی میان بسیار است
¥ ®_® ¥فــــرديـــن _ وث...
از سر کوی تو با دیدهٔ تر خواهم رفت چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت گر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت از جفای تو من زار چو رفتم، رفتم لطف کن لطف که این بار چو رفتم، رفتم آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم همه جا قصهٔ درد تو روایت نکنم دیگر این قصهٔ بی حد و نهایت نکنم خویش را شهرهٔ هر شهر و ولایت نکنم