دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

fariman

◄ اینـجــآ اُتــآقــِ خـآطــِـرآتـــِ تــَــرَڪـ خـُـورـدِه مــَـنــ استــ (!) ► درباره »
fariman
امتیاز: 2081

دنبال‌شدگان

(442 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(300 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

fariman
0b2c26281d9c5632ceeed9ac1773502a-425.jpg fariman

حاجی میره مکه سنگ میزنه به شیطون، میاد خونه زنگ میزنه به شیطون

so0lmaz
so0lmaz

هيچگاه نفهميده ام چه رازيست بين_ دل و دستم...! از دست رفت به هرچه دل بستم!

این ارسال را بازنشر کرده است.
fariman
fariman

سلام. من fariman هستم، از اعضای جدید ...

رضــــا
رضــــا

سلامتی اونی كه واسه رفتنش "گریه" كردیم ! رفت واسه دوستاش تعریف كرد... خندیدن !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضــــا
رضــــا

آب معدنی ِ<تـگری> را سر می کشد <مــداح>.. و بعد نعره میکشد : صدای ِ العطش کودکان را می شنوید ...!!؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضــــا
رضــــا

تنهایی‌ یعنی ؛ مجبور نیستی‌ وقتی‌ که میخوای شلوارتو عوض کنی‌ ، به کسی‌ بگی‌: چشاتو یه لحظه ببند ...!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضــــا
رضــــا

گفتم کمی نفس بده... لبهایم را بــوسیدی ! نفس بُــر شدم ...!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
رضــــا
رضــــا

به یه زن بگی‌ ۳۶۵ روز فقط به تو فکر می‌کردم ، میگه اون ۶ ساعت باقی‌ مونده رو چیکار میکردی ؟ هـــان ...!!؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
رضــــا
رضــــا

به دلايل مذهبي از هم جدا شديم... اون فكر مي كرد <خداست> ! من قبول نداشتم ...!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضــــا
رضــــا

زنها زود پیر میشوند ! چون از کودکی مادرند... اول ، مادر عروسکشان... بعد ، مادر عزیزانشان... بعد ، مادر فرزندانشان... و در آخر هم ، مادر ِ پدر و مادرشان ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضــــا
رضــــا

در عکسهـای یـادگـاری ، دیگـــر بـه جـای <سیـب> مـی گـویـم : نیست ...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
رضــــا
رضــــا

کسی بلده قــولـنج ِ گلو رو بشکونه !!؟ بغض دارم... نمی شکنه ...!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضــــا
رضــــا

رو ديوار دبيرستانِ دخترونه نوشته شده بود : نوشتن هرگونه متن و آگهي تبليغاتي منع قانوني دارد !... زيرش با اسپري ، بزرگ نوشته بودن : دوستت دارم دیوونه ، حتي اگه منع قانوني داشته باشه !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
رضــــا
رضــــا

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت.. همه ی خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد ! پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت... و با سرعت از خانه خارج شد.. وارد مغازه شد..با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم.. آخه.. آخه فردا تولد پدرمه...... به به ، مبارک باشه... چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ؟ مشکی یا قهوه ای ؟ پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت.. فرقی نداره.. فقط... فقط ، <دردش> کم باشه ...!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.