farsad
آراسته آمد و چه آراستنی پیراسته زلف خود چه پیراستنی بنشست به می خوردن و برخاست به رقص به به چه نشستنی چه بر خاستنی . . .
farsad
عشق آدم را داغ می کند و دوست داشتن آدم را پخته می کند
هر داغی یک روز سرد می شود ، ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود . . .
دوستت دارم