farzad
به کم نور ترين ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوي پر نور ترين ستاره هاست . . .
farzad
هميشه خواستني ها داشتني نيست ، هميشه داشتني ها خواستني نيست . . .
farzad
زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز . . .
farzad
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستي قلبي فردا ميشکند دگري قلب تو را . . .
farzad
ای ابر مرد مشرقی ای کوه … ای نگهبان قدسی خورشیدی روشنایی آتش زرتشت … یادگار صداقت جمشید ناجی سربلندی احساس … ای تو پیغمبر اهورایی ای برای تو این هیولاها … همه کوچیک همه مقوایی
farzad
من به داشتن کوروش کبیر افتخار میکنم کوروش نامی است که در جهان هستی جاودانه شدو همتایی ندارد درود بر شرافت این مرد که انسانیت را به حد اعلا راند
farzad
گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره چوبی،پسری هست هنوز
farzad
هرناله ای که از دست بیدادگری برآید هزار خانه را به خاکستر خواهد نشاند
farzad
شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است.
farzad
زنان هستی بخش جهانند و هستی بخش جهان عشق را آفرید و از عشق.سرشت آدمی را آفرید و از آدمی.سرشت آزادی را
farzad
گزنفون در فصل هفتم از کتاب هشتم کوروشنامه، سخنانی از کوروش در بستر مرگ را خطاب به فرزندان و دوستان و بزرگان قوم نقل می کند؛ بخشی از این گفتار کوروش را سیسرون، سخنران نامی رومی نیز آورده است: « فرزندان و دوستان من، بدانید که عمر من به پایان رسیده و دیگر مدت مدیدی در میان شما نخواهم بود. در زندگی خوشبخت بودم؛ در کودکی از همهی مزایایی که کودکان نیک بدان آراسته اند، برخوردار بودم و چون به جوانی رسیدم، مزایای جوانی را بدست آوردم و در اوان پیری ام نیز از هیچ موهبتی محروم نماندم. هر آرزویی که داشتم برآورده شد و دست به هر کاری زدم، پیروز شدم. دوستان ویارانم از حسن تدبیر من برخوردار شدند و دشمنانم همگی فرمانم را گردن نهادند. پیش از من، میهنم سرزمین کوچک و گمنامی در آسیا بود و اکنون در دم مرگ، آنرا بزرگترین و نیرومندترین و شریفترین کشور بدست شما می سپارم. بهیاد ندارم در هیچ نبردی برای عزت و افتخار پارس، مغلوب شده باشم. همهی آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان، پیوسته به کام من بود؛ ولی از آنرو که پیوسته از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی بر حذر می داشتم و حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از
farzad
آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .