بـــΔــــیرا
از درسِ علوم جمله بگریزی بِهْ، و اندر سرِ زلفِ دلبر آویزی به، ز آن پیش که روزگار خونت ریزد، تو خونِ قنینه در قدح ریزی به. ~خیام~
بـــΔــــیرا
سرتو میچرخونی که به اطراف نگاه بندازی و مبیبینی هیچکس کنارت نیست...
بـــΔــــیرا
یک نویسنده ی مرحومی هست به اسم آندره ژید*andre gide*که شخصا هیچ وقت نتونستم باهاش کنار بیام *بورژوا بود* ولی یک جمله داره که میگه :هیچ چیز مثل خاطره ی خوشبختی مانع خوشبختی نمیشه...*nothing prevents happiness like the memory of happiness*
بـــΔــــیرا
به سلامتی پیتر پن که میگفت بزرگ نشو {اینا همش} تله است...
بـــΔــــیرا
بعد مثلا آدم به آلکسی آلکساندرویچ میرسی و نمیدونی چی کار کنی...وقتی آدم خوبی نیستی و سر و کله ی آدمای خوب تو زندگیت پیدا میشه باید احساس خطر کنی..چون شرمنده ات میکنن با مهربونیشون...با اون ذات خوبشون زندگیتو به هم میریزن...آلکسی آلکساندرویچ حاضر شد از فرزند نا مشروع همسرش نگهداری کنه چون ذاتا آدم خوبی بود...
بـــΔــــیرا
یعنی این فلشای *!hp*HARRY POTTER میکشن آدمو...جون میکنه تا چارتا فایل جابه جا کنه !