fatemeh
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ....
عدنان
يكي از فانتزيام اينه كه يه پيرمرد پولدار تصادف كنه ...
من برسونمش بيمارستان و نجاتش بدم ...
اونم با بچه هاش مشكل داشته باشه ...
از من خوشش بياد تمام زندگيشو به نام من بزنه و بميره ...
وقتي بچه هاش منو پيدا ميكنن كه پولا رو بگيرن ...
همه چيزو بندازم جلوشون بگم برداريد نامردا ...
اون چیزی كه با ارزش بود جون پدرتون بود ...
خخخخخخخخخخخخخخ
√ ∂нαмε
گاهی وقتا نه عکسش آرومت میکنه نه صداش ؛ فقط خودش...
˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙
اگه عزیزترینتون رو دیگه نبینید و مجبور باشید با خاطراتش زندگی کنید اگه هرروز عکسی که یه نوار مشکی کنارشه ببینید اگه دلتون براش تنگ شده باشه اگه فقط هفته ای یک ساعت برای دیدنش برید اونم حتی نتونی ببینیش ببوسیش ببوییش لمسش کنی چیکار میکنید؟؟؟؟؟
عدنان
امروز یه یارو در خونمون زد گفت ما داریم برای کسایی که تو این محله هستند یه استخر مجانی میسازیم. ممنون میشیم اگر در توانتون هست یه کمک یا اهدای به این پروژه بکنید...
منم یه لیوان آب بهش دادم!
احـســ انــ
خدایا !.............. خدایا !..........خودت بهترین ها را به من هدیه کن !
√ ∂нαмε
کـــــاش کســــی بــــود تمـــام غصــه هایـــم را یــک جـــا قـــورت مـــــی داد !!
نــانــا
میـدآنی گـآهی سـَنگــدِل تـَریـن آدم دُنیـآ هـَم که بـآشی، یـک آن یـآد کـَسی روی قـفـَسهـ سیـنهـ ات ســَنگــینی میکــُنــَد آنوقــت به طــور کـآملا غریزی نـَفــَس عمیـقی میکــِشی تـآ ســَنگ کـــوب نـَکـُنی