semper
ما خنده را به مردم بی غم گذاشتیم !
semper
ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم..
semper
از جنون این عالم بیگانه را گم کرده ام !
semper
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام / چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده ام
semper
شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس !
semper
هر ذره از او در سر ، سودای دگر دارد ..
semper
نگاهت را نمی خوانم ! نه با مایی نه بی مایی !
semper
دست عشق از دامن دل دور باد !
semper
کاش دنیا برعکس بوذ.تو می خواستی بروی و نمی شد،؛ من نمی خواستم بمانم و می شد !
semper
tears are words the heart can't say
semper
خداوندا اگر روزی بشر گردی / ز حال بندگانت باخبر گردی / پشیمان میشوی از قصه خلقت / از این یودن از این بدعت
semper
تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت ..
semper
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست .
semper
مهربانی از میان خلق دامن چیده است!