FREE DOM
گفت : سردمه گفتم : پنجره بزرگه، اما شوفاژِ زیرش کوچیکه گفت : سردمه گفتم : شومینه رو زیاد کردم اما کفاف نمیده گفت : سردمه گفتم : جوراباتو بپوش، آدم از پا سرما میخوره گفت : سردمه گفتم : میخوای دستگاه بخور روشن کنم بشینی جلوش؟ گفت : سردمه گفتم : پتو بیارم برات؟ گفت : سردمه گفتم : چه کار کنم؟ دیگه عقلم قد نمیده... گفت : وقتی من سردمه لازم نیست فکر کنی.... فقط محكم بغلم کن..!
FREE DOM
بچه ها بدون مراقبت بزرگ شدند و بچه های بدی از آب در اومدند.......
FREE DOM
ديدار به قيامت ما رفتيم و دل شما را شكستيم همين فکر میکنم این جمله رو پشت عکسش نوشته بوده ......
FREE DOM
من همیشه زندگانی رابه مسخره گرفتم ؛دنیا؛مردم همه اش به چشم یک بازیچه؛یک ننگ ؛یک چیز پوچ وبی معنی است.می خواستم بخوابم و دیگر بیدار نشوم و خواب هم نبینم؛ولی چون در نزد همه مردم ؛خودکشی یک کار عجیب و غریبی است می خواستم خودم را ناخوش سخت بکنم؛مردنی و ناتوان بشوم و بعد از آنکه چشم و گوش همه پر شد ؛تریاک بخورم تا بگویند ناخوش شد و مرد.
FREE DOM
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید......
FREE DOM
گمان میکردم که خاموشی بهترین چیزهاست .گمان میکردم که بهتر است آدم مثل بوتیمار کنار دریا بال و پر خود را بگستراند وتنها بنشیند.ولی حالا دیگر دست خودم نیست چون آنچه نباید بشود شد...حالا میخواهم سرتاسر زندگی خودم را مانند خوشه انگور در دستم بفشارم و عصاره آنرا.نه. شراب آنرا قطره قطره در گلوی خشک سایه ام مثل آب تربت بچکانم (بوف کور) كافكا 5
FREE DOM
صادق هدایت حدود یکسال پس از خودکشی نا موفقش در داستان زنده بگور اینچنین می نویسد: نه کسی تصمیم خودکشی را نمی گیرد. خودکشی با بعضی ها هست، در خمیره و در سرشت آنهاست. نمی توانند از دستش بگریزند.
FREE DOM
دهانت را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم. دلت را میبویند روزگارِ غریبیست، نازنین و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه میزنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد