بهاره
بعضـــیا هستن که باهاتن ولـــی همیشه با کســـای دیگـــه هم "گـــرم"میگیرن ... که اگـــه با تو به "بن بســـت" خـــوردن خـــیالشون راحـــت باشه کـــوچـــه بعـــدی یکـــی منتظـــرشـــون هـــست ...! تو قـــانون رفــاقت به اینا میگــن --> لاشــــــــــــی ...!
بهاره
خوش بحالت که مـن و یادت نیستخوش بحالت که فراموشت شد ..خوش بحالت که از این تاریـــکی یه ستـآره سهـمِ آغوشت شد ..خوش بحالت که دلـت آرومـهخوش بحالت که پریشون نیستی ..خوش بحــآلـت که من و یادت نیست خوش بحالت که پشیمـون نیستی ...خوش به حالتون با هم خوشحالینخوش به حالتون با هم خوشبختینهر جایی که من تنهـ...
بهاره
به سلامتی تو . تویی که الان پشت مانیتور قوز کردی . تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگه . تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره. تویی که بغضتو قورت میدی که یه وقت گریه نکنی . تویی که هر آهنگی گوش میدی یاد یه نفر میفتی. تویی که تا میای یه کاری کنی میگی : بیخیال. تویی که واس خودت آواز میخونی. تویی که این روزا توی دنیای مجازی غرق شدی. تویی که حتی توی دنیای مجازی هم خودتو گم کردی. تویی که نمیدونی چه ریختی خودتو خالی کن. اره رفیق به سلامتی توئی که حال و هوات مثل من طوفانیه
بهاره
دیـگــــــر تمــــــــــــامــــــــ شــــــــــــد آرزو هایــــــــم را گذاشتـــــــــم در کــــــــــوزه با آبــــــــــــش قـــــــرص هــــــــای اعصابــــمــــــــ را میــــــخورمــــــــ....!!!
بهاره
خواستے دیگـــه نبآشے ، آفریــــــــن ... چــ ـــه با ارآده لعنَت به دبســـــتانـــے که تو از درســ ـــهاش ، فقط تصمیــم کبــر ے رو آموختـــے
بهاره
یه سوالی هست مدت هاست ذهن ِ منو مشغول کرده ... من میخوام ببینم اونی که داشت زبان فارسی رو اختراع میکرد ... اون روز اول چی شد که تصمیم گرفت ... قورباغه ق اولش«ق» باشه غ دومش«غ» ؟
بهاره
وقتی خداوند آدم و حوا را خلق کرد، بهشون گفت: دو هدیه برام مونده "اولی هنر جیش کردن ایستاده است" آدم نذاشت حرف خداوند تموم بشه و فریاد زد : برای من !برای من !! خواهش میکنم پروردگارا، زندگی منو خیلی آسون میکنی! حوا سرش را تکون داد به معنای رضایت! به این صورت خداوند این هدیه را داد به آدم و آدم شروع کرد به فریاد خوشحالی و به دویدن در باغ و جیش کردن کنار هر درختی و درختچه ... خداوند و حوا خیره به آدم نگاه میکردند. حوا از خداوند پرسید: دومین کادو چیست؟ خداوند فرمود : عقل دخترم ! عقل ! اون مال تو است !
بهاره
یه تریلی میخرم تو هم بشو شاگردم نه برا اینكه شیشه جلو رو دستمال بكشی و چای دستم بدی برا این كه همش بگیری بخوابی منم به عشقت عقب تریلی بنویسم بوق نزن دنیام خوابه ...........|""""""""""""""" " """"""""|\|_ ...........|..........*____* ........|||"|""\___ ...........|________________ _ |||_|___|) ...........!(@)'(@)""""**!(@ )(@)***!(@)''
بهاره
ما یه بار بین راه نگه داشته بودیم غذا بخوریم ، یه خانواده دیگه هم اونور نشسته بودن … یه بچه داشتن به زور اگه سه سالش بود ، بعد باباهه راه افتاده بود دنبال این هی صداش میزد : آقا سید محمد صادق بیا … ما با این کهولت سن به زور اگه “هوی” صدامون کنن …
بهاره
چهارتایمان را می گیرند عقدی با چهل تایمان نرد عشق می بازند هر چه بگویی وقتی قبول است که دو نفرشان تصدیق کنند با تو مشورت بی مشورت که مشورت با تو نعوذبالله... این چه افکاری است شیطانکی که شایعه است از دنده چپش افریده شده ای اوضاع پیچیده ای داری تو باید اهل مطبخ باشی آنقدر بپزی شاید یک روز پخته شوی و انقدر اب پز کنی تا بخار از سوراخهای دماغت فوران کند رفیق حجره و گرمابه و گلستان می خواهدت ندیم صبور شبهایی که از بس ظلمانی تشبیهی برایشان نیست حتی وقتی در محراب عبادتی در سجودی بی پایان و بی خویش گویی او خدای تست حکمش حکم خداست باید سر بنهی می فهمی که چه می گویم باید گرم باشی در شبهای سرد زمستان و خنک وقتی مرداد بیداد می کند کدام بهشت زیر قدمهای تست به زیر پاهایت نگاه کن نه کف سرسرای سلیمانی با آب نمای شاداب شیشه ای و رقص ماهی های سر خوش بازیگوش نه کف کوره سوزان جهنم تو بر کف ندانم کاری،نباید بدانی،نباید بخوانی،نمی دانی ، نمی توانی،نمی فهمی قدم گذاشته ای عجب اوضاع پیچیده ای داری شایعه است بهتر است نوشتن نتوانی که به اجنبی ننویسی مستحب است نماز را در پستوی خانه ات بخوانی پستو پستو یعنی مامن