hamid
خیلی عادی تو تاکسی نشسته بودیم یه اقایی سوار شد نشست جلو. از اول که سوار شد اروم و قرار نداشت هی چپ و راستو نگا میکرد ! یکم با روزنامه تو دستش ور رفت! عرق سرد از سر و صورتش پایین میومد یهو بدون مقدمه گفت "یارو اسمش علی بوده اسم بچشو میذاره ابعلی" راننده


مشخصات
1 


