من سال 85 رفتم اون پله های قلعه رو که خیلی هم ارتفاع داشت رفتم بالا. . .با همراه ها افتادم کلکل اونموقع اونجا صبحانه اینا خبری نبود . . نگهبان داشت که پله هارو نریم بالا طوریمون شه. . ولی فکر کن بتونن جلوی ما رو بگیرن بعضی جاهاش رو هم داربست زده بودن ولی ما تا اون بالاب بالاش رفیتم . . .همون سمت ِ ورودی ِ در رو مستقیمم تا انتها . . . یادش بخیر تا دو روز گرفتگی عضلانی داشتم نمیشد تکون بخورم ولی هر و کر میخندیدیم