هادی
توسط موبایل
و باز شب بود،و همچنان صداي ساتور تخته همسايه مي آمد...
هادی
توسط موبایل
شب بود و من در حال رفتن به (موسترا)داشتم ستارگان رابه ياد تو تماشا ميکردم که يهو پام گير کرد به ريشه (اغوذ دار)خانمان ومن باسر رفتم داخل موسترا...
هادی
توسط موبایل
سلامی به پهنای دماوند.وبلندای خزر...!!!!
هادی
توسط موبایل
در لجن زار عشقت آبلاکويی بيش نيستم...