hadi
من می بافم ... تو می بافی ... من برای تو کلاه تا سرت را گرم کنم ، تو برای من دروغ !!!
hadi
ه جواب تلفن ام را می دهی !.. نه به مسیج هام پاسخ .. چاره ای ندارم ..! روی شیشه ی گرد و غبار گرفته ی تاكسی ای که به سمت خانه ی تان می آید .. می نویسم: دوستت دارم !!
hadi
گفت: بی تو نمی گذره!!! اشک تو چشامانش حلقه زده بود اما نمی خواست اشکهایش را ببیند!بوسیدش.. چقدر گرمایش را دوست داشت . اما حیف که اخرین بوسه بود... برای اخرین بار نگاهش کرد سرش را به زیر انداخت و رفت بی خداحافظی.. صدایی را می شنید که می گفت: خداحافظ...
hadi
جهان چيزي شبيه موهاي توست ، سياه و سرکش و پيچيده ، خيال کن چه بي بختم من ! که به نسيمي حتي جهانم آشوب مي شود
hadi
دوست دارمش ، مثل دانه اي که نور را ، مثل مزرعه اي که باد را ، مثل زورقي که موج را ، يا پرنده اي که اوج را ، دوست دارمش
hadi
به دردهم اگرخورديم قشنگ است ،به شانه بارهم برديم قشنگ است ،دراين دنياکه پايانش مرگ است ، براي هم اگرمرديم قشنگ است
hadi
حرفهای هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرفهاییست که برای نگفتن دارد و کتابهایی نیز هست برای نوشتن و من اکنون رسیدم به آغاز چنین کتابی ...
hadi
وقتی فکر میکنی که به چه فکر میکنم ٬ دوست دارم فکر کنی که به تو فکر میکنم . . .
hadi
مهربانترين قلبها متعلق به كسانيست كه بامحبت ديگران را ياد مي كنند...
hadi
دوستى قطره اشكى است كه درمعبدعشق هركجايش بچكدمهرووفا میرويد.
hadi
دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هرچه منتظر ماندم کسی برای لمس تنهائیم توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه برگشتم...
hadi
نفس میکشم تا بجای مرده ها خاکم نکنند...
سلام Mr. چه طوری؟
15 سال و 5 ماه و 2 روز و 15 دقيقه قبل