حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
دريا چه دل پاک و نجيبي دارد چنديست که حالت غريبي دارد اين موج که سر به صخره ها مي کوبد با من چه شباهت عجيبي دارد!!!
حــامــد
کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه
حــامــد
خیال کردی ...وقتی به همراه ديگري ...از کنارم می گذری.. دنیا به آخر می رسد.. دنیایت من بودم ...که به آخر رسیدم ..... و.. تو اکنون هیچ نیستی
حــامــد
گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص ، برایت فریاد تجویز کند ... !!!
حــامــد
به سلامتی ایرانسل که بهمون یاد داد قبول کردن بعضی پیشنهادها فقط از اعتبار آدم کم میکنه....!!!!
حــامــد
خیلی دنبالم دویدی، اما نمیرسیدی.. تا سرعتمو کم کردم که به من برسی... هوا برت داشت! فکر کردی میتونی به اونایی که تند تر از من هستن برسی! رد شدی و رفتی.... حالا بدو تا برسی !
حــامــد
وفادارى؟ ....... خدا بيامرزدش صداقت؟ .... يادش گرامى غيرت؟ ..... به احترامش يك لحظه سكوت معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......مرام؟..... .. قطعه شهدا ......عشق؟ ..... از دم قسط.. واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟
حــامــد
او عاشق هوس بود ومن عاشق خود او بت خیانتش دیگر عشقی در دل من نداشت ولی باز که اورا دیدم لبخند ژکوند بر لب داشت چون هنوز عاشق بود.
حــامــد
ﺳﯿــﺎﻫﯽ ﺯﯾــﺮﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ..ﺟــﺎﯼ ﭘــﺎﯼ ﺭﻓﺘﻦ ِ " ﺗـــﻮ"ﺳﺖ
حــامــد
آن قدر نفس میکشم تا تمام شود همه آن هوایی که سراغ تورا میگیرد
حــامــد
تلخ منم، همچون چاي سرد که نگاهش کرده باشي ساعات طولاني و ننوشيده باشي ... تلخ منم؛ چاي يخ که هيچکس ندارد هوسش را ...
حــامــد
ایـــن بـــار سیـــگار رابـــکش ازطـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد تـــابــــدانــی چـــه میـــکشم...
حــامــد
پیراهنت در باد تکان می خورد این تنها پرچمی ست که دوستش دارم
حــامــد
هر روز...لبخندهای لاغر دخترک را در خود می دید...غمگین شد ...تصمیم گرفت لبخندها را بزرگ جلوه دهد...بزرگ و بزرگ تر...عمیق و عمیق تر...فردا دیگر نه اینه ای بود و نه لبخند زیبایی...اینه صداقتش را به بهای یک لبخند فروخته بود!! که تاوانش... در خود شکستن بود...
حــامــد
قلبم سرشار از تمنا بود.... قلبت سرشار ازنیاز........... دستهایمان دور از هم چیزی کم نداشت.... اما چیزی که زیاد بود سکوت مرگبار نگاهمان بود.... باز هم نگفتی و نگفتم .. هیچ نگفتیم...!!!!!
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 23 ساعت و 35 دقيقه قبل