Hami ܓܨܓღ
درست است که من همیشه از نگاه نادرست و طعنه تاریک ترسیده ام درست است که زیر بوته باد سر بر خشت خالی نهاده ام درست است که طاقت تشنگی در من نیست اما با این همه گمان مبر که در برودت این بادها خواهم برید !
Hami ܓܨܓღ
سه تاچیز تو زندگی خیلی لذت بخشه : نـــدونی و دعـــات کــنـن نــبـینــی و نــگـات کـنـن نـبــاشی و یــادت کـنـن...
Hami ܓܨܓღ
سه تاچیز تو زندگی خیلی لذت بخشه : نـــدونی و دعـــات کــنـن نــبـینــی و نــگـات کـنـن نـبــاشی و یــادت کـنـن...
Hami ܓܨܓღ
دلم تنگ شده ...
برای شنیدن نام خودم،
از زبان تو ...
Hami ܓܨܓღ
هوا خوب و بدش فرقی نداره ، به هوای تو نفس میکشم هنوز !
Hami ܓܨܓღ
زندگی شبیه شعریست ؛ قافیه هایش با من ، ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !
Hami ܓܨܓღ
یه خواهر دارم/اگر خداوند برای 24 ساعت گناه را آزاد میگذاشت اولین گناهت چی بود؟
Hami ܓܨܓღ
دیگر نمیگویم...
حرفهای ما هنوز ناتمام...تا نگاه میکنی...وقت رفتن است!
بلکه میگویم...
حرفهای ما تمام...شد!
تا به سمتت برگشتم که عاشقی کنم...
بی بهونه رفتی...
Hami ܓܨܓღ
من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جداشیم تو بگی که نمی تونم من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه باز ببینم چه حالی داری من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا بجای تو بمیرم
Hami ܓܨܓღ
گناهی نکردم اما منو اینجور میسوزونی ...واسم سخته جدایی بی تو دنیایی ندارم
Hami ܓܨܓღ
az esteghbale garme shoma kamale tashakoro daram mamnon bad az ye hafte azam esteghbal kardin
Hami ܓܨܓღ
در سرزمین خاطره ها آنان که خوبند همیشه سبزند و آنان که محبتها و دوستیها را بر قلبشان برافراشتند همیشه به یاد می مانند
Hami ܓܨܓღ
یه پشه اومده بود تو اتاقم اومدم بزنم تو سرش تا صدا سگ بده تا منو دید گریه اش گرفت بهم گفت این رسم مهمون نوازی نیست من 6 ماه نبودم فکر کردم دم در برام میخوای گاوی گوسقندی چیزی بکشی توی بی معرفت حتی یه پارچه هم نصب نکردی دستاشو باز کرد و منو بغل کرد گفت دلتنگت بودم رفیق بهش گفتم بیا یه خورده دم گوشم ویز ویز کن... اصلا صداش مثل لالایی دلنشین بود الانم چایی و شیرینی و آجیلشو خورده و تخت خوابیده بیچاره حق داشت خسته راه بود فردا قراره از خاطرات 6 ماه گذشتش برام بگه...
Hami ܓܨܓღ
سلام باجه تلفن(کیوسک)... یادته چقدراذیتت کردیم؟ چقدربهت مشت زدیم؟ چقدربایه سکه کلی باهات حرف زدیم؟ چقدر یه سکه می انداختیم چندتا پس می گرفتیم؟! چقدر واسه دوس دختر پسرامون مهم بودی... چقدرباهات زنگ می زدیم تاصداشو بشنویم ویه دل سیر باهاش حرف بزنیم...(البته اگه خودش برمی داشت!) چه خبرای بدی مث مرگ و سکته رو که باتومی دادن... دلمون واسه ات تنگه... تو و اون سکه های 1تومنی2تومنی5تومنی... امان ازوقتی که سکه مون رو قورت می دادی.انگار حق مون رو پایمال می کردن.... البته حالا دیگه.... بیخیال.سیاسیش نکنیم... دوستت داریم خاطره قشنگ... فراموشت نمی کنیم...
گاهی وقتا ناخواسته میشینی پای حرفای یکی آرومش میکنی انقد آرومش میکنی که همه زندگیشو بهت میگه
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبلروز بعد میشینی پای حرفاش کم کم میبنی خیلی درد داره تو زندگی... میشی همدردش...کم کم میبینی هر روز دوس داری باش حرف بزنی... یه مدت میگذره میشه همه زندگیت میشه تمام وجودت...ازت دوره ولی هر لحظه حسش میکنی...همش تو مخته که بری از نزدیک ببینیش دوری هرجفتشونو اذیت میکنه...جفتشون همو دوس دارن ولی خیلی فاصلس بینشون...هر چی تلاش میکنن نزدیک شن ولی دورو دورتر میشن...یکیشون خیلی تلاش میکنه که بهش نزدیک شه... «چه روزی بود» با هزارتا مشکل خونوادرو میپیچونی که بری پیش زندگیت بری پیش عمرت بری پیش همه کست...بلاخره موفق میشه بره پیشش...قم-تهران-ترمینال غرب-مترو-چهارراه ولیعصر-اتوبوس-پارک ساعی...ضربان قلب 1000 از دور میبینیش...استرس زیاد نمیذاره بری جلو...آخ...دلو میزنی به دریا میری جلو...دست دراز میکنی سمتش... دستاشو میاره جلو... هنوز حسش میکنم... اولاش صدات بیرون نمیاد یکم که راه میری ضربان قلب تعادل پیدا میکنه...آخ اون قدمای اول که از پله های پارک میری بالا... میری تو پیاده رو نمیدونی از کجا شروع کنی نمیدونی چی بگی فقط دوس داری نگاش کنی آهنگ صداش قشنگترین موسیقی به گوشته... یه لنز لعنتی چشای خوشگلشو اذیت میکنه چشای خوشگلش هی خیس اشک میشه دل نداری تو چشاش نگاه کنی... باید بریم سراغ لنزاش تو میدون انقلاب بود فک کنم... انقد دوس داری بغلش کنی ولی نمیشه... داغی آفتابو بهونه میکنه که بادستای نازش سرتو دست بکشه بگه قربون سرت برم چقد داغ شده... بعد یکی دو ساعت پیاده روی با عمرت میرسی مغازه عینک فروشی واسه تعویض لنزای لعنتی... بعد از اونجا میریم سمت پارک لاله... آها بستنیم خوردیم...اونجا پرسیدی ادکلنت چیه؟!... (امیدوارم تواَم یادت باشه) رسیدیم پارک لاله... یه صندلی تو سایه یکم خنده شوخی... یکم نگاه های من تو چشاش...یکم خجالتش...یکم شیطنتاش... (آب معدنی یادته) ریختی روصورتم...
دارم اذیت میشم بسه دیگه
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبلرسیدیم ته خط ته خط ینی لحظه ی خدافظی با یه دل درد رفتی سمت اتوبوس که سوارش شی وای بغض خفم میکرد مثه الان... خدافظی کردورفت دور شدو دیگه تو دیدم نبود منم داغون رفتم سمت مترو ترمینال غربو قم خونه عمو بهترین روز عمرت زود تموم شد خیلی زود ولی عوضش خاطرش خیلی میمونه به همینش زندم
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبلفک کنم 10 ماه یا بیشتر باهم بودیم تموم زندگیم بودو هستو خواهد بود
خیلی اذیتش کردم خیلی
یه جاهایی اشکشم درآوردم ازت معذرت میخوام تو عمرم هیشکسو مثه تو نخواستم اگه یه وقتایی اذیتت کردم از رو تعصبی بود که رو تو داشتم
به هر حال بیخیال الان ته دوستیمونه ینی ته زندگیمه 10 روزه رفتی البته تو میگی من رفتم ولی من هستم تا تهشم هستم واسه همینم هست که میخوام جونمو بدم بهت ثابت کنم تا تهش بودمو تو کم آوردی
اشکایی که ریختیو تلافی کردی 100 برابرشو اشکایی که بخاطر تو ریختمم دوس دارم
نمیتونم زنده باشمو ببینم یکیو جای من ببوسی یکی جای من بغلت باشه
خواستم بگم تو این 10 روز که ازم خبر نگرفتی شبو روزم خوندن اس ام اسامون نگاه کردن عکسامون حموم زیاد رفتم که این اشکا بریزهو سبک شم ولی هنوز سنگینه این دلم...این 10 روز آبرو برام نموند دو سه روز اولشو زدم بیرون (پنجه های مردونه زیر گوشم... خون گوشه لبم)
خدا اون بالا نشستهو شاهده که این پست حرف به حرفش با اشکام بود
آی بند نمیاد لامصب آخ قربون حامی گفتنت برم قربون اوهووووم گفتنت برم قربون زور زدنت برم
خیلی بد کردی باهام حقم نبود نیلو...
دیگه نمیشه ادامه داد...
همیشه عشقم میمونی...
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 3 دقيقه قبل