سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دخدر خوشگل و سنگین جلو نشسته ، ۵ مین بد پیاده شد ، دست کرد تو کیفش ، گفتم مهمون ما باش خانوم خوشگله ...! دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت: "پس بابا این قبض و بگیر ، وقتِ برگشتن برو عکسای منم از آتلیه بگیر" ریدم به خودم ، هی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم : "دخترتون هستن، ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود " راننده گفت " بیخود شیرین زبونی نکن دیوث ، الان میبرم یه جا مهمون "کردن" رو یادت میدم ...! اصن تاکیدِ خاصی رو ..........................داشتباقی داستانم به شما مربوط نی
اى كاش منم صفحه هام همين جور بود وقتى انلاين ميشدم كل صفحه ام بهم تلنكر زده بودن كلى ديدكاه داشتم و كلى بيام خصوصى و كلى هم بهم خطاب زده بودن هعيييييييييي
گاهی هیچکس نیست تا باهاش درد دل کنیم .... دلت میخواد با یکی حرف بزنی ..... درد دل کنی اونوقت یه چیزی ته دلت بهت میگه : با اونی که اون بالاست حرف بزن ناخود آگاه رو میکنی سمت آسمون میگی خدایا ................