رفتم به مغازه دوستم، دیدم یه دختر شاکی اومد تو، لپ تابشو کوبید رومیز، به فروشنده گفت که لپتابتون خرابه من اینو نمیخوام. فروشنده: چرا؟ دختره: من نمیتونم اطلاعات لپ تاب قدیمیم و روی این بریزم! فروشنده: خانم امکان نداره، میشه لطفا این کارو جلوی من انجام بدین؟ . .... دختره لپ تاپاشو روشن کرد، یه موس هم از کیفش درآورد -روی فایل مورد نظرش با موس راست کلیک کرد و cut رو انتخاب کرد. -موس رو از اون لپ تاب جدا کرد. -بعدش با دقت موس و برداشت و به لپ تاب جدیده وصل کرد. -دوباره راست کلیک کرد و از اونجا PASTE رو زد!!!! . . . . . بعدش ....-فروشنده سکته کرد مرد!
این مشقت بود یا ...

13 سال و 9 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبلفک کنم معلم ادبیاتت زیاد مشق داده
نخیرم داستان کتاب فارسیِ تو بود وحید
13 سال و 9 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 26 دقيقه قبل توسط موبایلنه قبلا فارسی رو پاس کردم


13 سال و 9 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 23 دقيقه قبلهمش جالب بود
خواهش میکنم وظیفم بود داستان تعریف کنم تاتو خوابت ببره سیبیلو
13 سال و 9 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبل توسط موبایل




13 سال و 9 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبلنه بابا
من بیشترش اهل رمان ام
این مال بچه های 5 ساله هس که بخونی و خوابش ببره
خب در کل یه نوع یاد اوردی بود
سیبل ندارم