از وقتی که فهمیدم زن همسایه باردار نمیشود....هر روز عصر برایش دعا میکنم...انقدر به کاکتوس جا مانده از اسباب کشی مستاجرمان رسیدمو آب دادم...تیغهایش دیگر دستم رانمیخراشد..انگار محبتم را فهمیده..دوستم دارد...پدر بزرگ آنقدر مهربان بود که وقتی از مستراح گوشه حیاط خانه قدیمیشان بیرون می امد یک بار دیگر آفتابه را پر میکرد که نفر بعدی راحت باشد...این روزها دلم کبوتری میخواهد...پرواز کند و من تماشا...
سلام سلام سلام نه بابا کم لطفی چیههههههه من نمی دونم چند وقته این دنبالر چشه اکثرا خانه را واسم باز نمی کنه. بخاطر همین رو دیوار نمی بینم چی نوشتین وگرنه جواب سلام میدم حتمااااااااااااااااااااا
shab khosh
15 سال و 14 ساعت و 25 دقيقه قبلبسلامت
15 سال و 14 ساعت و 23 دقيقه قبل