hamraz
اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب از عِقاب خدا بترسیم،همه کارهای عالم اصلاح میشود.
hamraz
فعلا میرویم شاید دیداری دیگر بااااااااااای
hamraz
توکه نیستی ببینی ............
hamraz
ای چراغ هر بهانه .....از تو روشن از تو روشن
hamraz
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده
hamraz
رویای با تو بودن را ....سر کشیدم ........شیرین بود
hamraz
از پرواز صرف نظر کردم تا تو بالش نرم تری داشته باشی ....
hamraz
همیشه برای دوربین ها لبخند می زنی دریغا من که نزدیک بین ام!
hamraz
شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من گفت تنهایی غریب است ببین این غربتش با من چه ها کرد تمام هستیم بودو ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد او هرگز شکستن را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...
hamraz
چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم براهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده ام
ســـــلـــــامــــــــــ
15 سال و 7 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 21 دقيقه قبلكجايي؟؟؟
15 سال و 3 ماه و 24 روز و 2 ساعت و 24 دقيقه قبل