hana
چشم هــــ ـایت را ببند ... در دلـــــ ـت با خــــــ ـدا سخن بگو ... به همان زبــــ ـان ساده ی خـــــ ـودت سخن بگو ... هرچــــ ـه می خواهی بگـــــ ـو ... او می شنــــ ـود ... شایــــ ـد بخواهی تـــــ ـورا ببخشد ... یــــ ـا آرزویــــ ـی داری ... شاید دعـــــ ـایی برای یک عزیــــــ ـز و یا شکرش ... بگـــــ ـو می شنــــ ـود ... این لحظه ی زیبــــ ـا را برای خودت تکــــ ـرار کن ... پــــــ ـرواز دلت را حس خواهـــــ ـی کرد ...
hana
در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد... آبی آسمان که میبینم ... و احساس میکنم نیست ... و خدایی که نمیبینم ... و میدانم که هست...
hana
كارهاي تكراري ما نشان دهنده شخصيت ما است.((ارسطو))
hana
به نام انکه اشک را افرید تا سرزمین عشق اتش نگیرد؛ سلام