haniye sh
بعضیا هستن درکت که نمی کنن هیچ..نمک هم رو زخمت می پاشن........این روزا دورم پره از این آدما...
haniye sh
دیگران خفته در کنار تو مست/ما در این گوشه میمکیم سماق
haniye sh
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم/همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
haniye sh
عشق در کار دل ما عاجز است/بحر نتواند گشودن عقده ی گرداب را
haniye sh
گریه نمیکنم ...فقط لبخندی کش دار و تلخ ....به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم ....و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم ...و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم ...و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم ....و کنج اتاق می شود خلوتگاهم !... گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم... در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم ...دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم ...و فراموش نشده ام ...نمرده ام !... گاهی که خیلی غمگین میشوم مدتها خود را در آینه مینگرم !... امشب از آن گاهی هاست...
مرسی محمد حسین جان
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 20 ساعت و 19 دقيقه قبل