هاشم
شعله گفت کاش روزی به شمعدان میرسیدم شمع بدون اینکه حرفی بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد!
هاشم
از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است. (ویکتور هوگو)
هاشم
من نمیفهمم که چرا مردم حرف زدن با دهان پر را بی ادبی تلقی میکنند ولی حرف زدن با مغز خالی را نه ؟
هاشم
وقتی که مرا دور می زنی ؛ یادت باشد که عشق را در میدان من آموختی …. دوباره به من خواهی رسید ، شک نکن!
هاشم
ﻣﺎ ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﻳﻢ …. ﺑﻪ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ …. ﻭ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﻱ ﻧﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻱ …. ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﻣﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ …. ﻭ ﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻠﻌﻴﺪﻳﻢ …. ﺗﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻴﻢ …. ﻣﻨﻄﻘﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ………….
هاشم
حــواسم را پرت کرده ای ... آنقـــــــــدر دور ... که دیگر ... یــادم نیست " تو " رفته ای و " من " ... حـــــــواسم نیست !
هاشم
دلم برایت تنگ شده !
می خواهم آنقدر اشک بریزم
تا غبار فاصله از قلبم تمیـــز شود .
ولی می ترسم ...
هاشم
مے گوينـد قِسمت نيست ـحِکمَت است خدايـآ... مـَن معنيِ قِسمت و حِکمَت را نمے دانم امـآ تـو معنےِ طاقَت رآ مے دانـي ... مـَگــَر نــه ؟؟؟
هاشم
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!!!" چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟
هاشم
من خودم را کوچک کردم
تا تو خودت را کوچک نبینی!
اما تو
کوچکتر از آن بودی
که با این حرف ها بزرگ شوی ...!
هاشم
شرکت fly feet کفشی تولید کرده است که در کف آن کلمات مقدس (الله - محمد - اسلام) حک شده است این کفش هم اکنون در فروشگاه های کفش ایران به فروش می رسد ... لطفا اطلاع رسانی بفرمایین
هاشم
از كودك فال فروش پرسيدم: چه ميكني؟ گفت:از حماقت انسان ها تكه ناني در مي اورم اينها از مني كه در امروزم مانده ام فردايشان را مي خواهند...
هاشم
دقت کردی هر وقت تو زندگی یه روزنه امید پیدا میشه سریع یه پترس فداکار پیدا میشه انگشتش رو میکنه توش !!!