Hesam
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...
همین که دستت رو آروم بگیره.....
یه فشار کوچیک بده.....
این یعنی من هستم تا آخرش.....
همین کافیه....!
Hesam
امشب آسمانم تاب کشیدن ابرها را ندارد کاش ابرها ببارند شاید آسمانم نفسی تازه کند
Hesam
خدایا التماست می کنم همه دنیایت ارزانیِ دیگران ! ولی ... آنکه دنیایِ من است مالِ دیـگری نباشد...
Hesam
می ترسم از اینكه روزی یك جایی من و تو خیلی دور از هم شب و روز در آغوش یك غریبه بی قرار هم باشیم ... و بعد از هر بار هم آغوشی به یاد آغوش هم بیصدا گریه كنیم !
Hesam
مگر خودت نگفتی خداحافظ؟ پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟ برو به سلامت دیگر هم سراغم را نگیر! خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم و دلیل رفتنت را جویاشوم...
Hesam
از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم/خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد/وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد/ تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند...