امیرحسیــن :-)
جـ ـملـ ـه اي ک اگـ ـر خـ ـوب بفهـ ـميمَـ ـش دسـ ـت از بسـ ـياري از گنـ ـاهانـ ـمان ميـ ـکشيـ ـمـ ... فقيـ ـر و غنـ ـي ، آسيـ ـايي و آمريـ ـکايي ،خوشـ ـبخت و بدبـ ـخت ، خـ ـوب و بـ ـد .... همـ ـه و همـ ـه بايـ ـد برويـ ـمـ ـ رفـ ـ ـيق .... چـــيـــ ـــزي کــه بـــا خـ ــود مي بــــ ــريم مـــ ـهم اســــ ت ...
امیرحسیــن :-)
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
امیرحسیــن :-)
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
امیرحسیــن :-)
به گورستان گذر کردم کم و بیش بدیدم حال دولتمند و درویش نه درویشی به خاکی بی کفن ماند نه دولتمند برد از یک کفن بیش
امیرحسیــن :-)
حاجی:دزدی ها شده حالا دارند دست و پا می زنند که چه کنند ولی عیبی نداره، باشه!!! اون خدایی که ما توی این سی و چهار سال میشناسیم این کسانی که مسئول بودند و جنایت کردند رو به بدترین دردها گرفتار می کند.
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
محبت مثل سکه ای است که اگه افتاد تو قلک دلت دیگه در نمیاد اگه بخوای درش بیاری باید دلت رو بشکونی
امیرحسیــن :-)
گوشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت روشن کن ...... کارت دارم ....................
امیرحسیــن :-)
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم : عزیزم این کار را نکن نگفتم : برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم نگفتم : عزیزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاریم ، چون تمام آنچه ما میخواهیم عشق و وفا داری و مهلت است گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود فکر می کردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی، خدا به همراهت او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم