امیرحسیــن :-)
اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود. اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را باکلمۀ "تن" میشمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی میشناسید. اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان میباشد؟ اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید. آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد؟ آیا در کتاب سفینه البهار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب پست تر است؟!!!!
امیرحسیــن :-)
یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم که دیدارمان به صبح فردا ممکن نشود، پس به امید فرداها محبت هایمان راذخیره نکنیم...!
امیرحسیــن :-)
آقا ما تف، شما آبشارنیاگارا . ما بدبخت حقیر، شما کوروش کبیر . ما واشر، شما ارباب حلقه ها . ما مینیمم نسبی، شما ماکسیمم مطلق . ما مداح , شما دی جی . ما کویر لوت،شما جنگل بلوط. ما 20:30 شما BBC. آقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ، شما امواج وایرلس.
بابا ما دوست داريم. تقديم به هر چى با مرامه
امیرحسیــن :-)
عشق عبارت است از: ع=علاقه ش=شديد ق=قلبي
امیرحسیــن :-)
هرگزنخواب كوروش، دارا جهان ندارد،سارا زبان ندارد، رستم در اين هياهو، گرزگران ندارد، روز وداع خورشيد، زاينده رودخشكيد، زيرا دل سپاهان،نقش جهان ندارد،برنام پارس دريا،نامي دگرنهادند،گويي كه آرش ما، تيروكمان ندارد،درياي مازني ها، بركام ديگران شد، دارا كجاي كاري؟ دزدان سرزمينت، بر بيستون نوشتند، اينجا خدا ندارد! هرگزنخواب كوروش،اي مهرآريايي بي نام تو وطن نيز، نام ونشان ندارد.
امیرحسیــن :-)
امر امر اقاست.......هر چی فرمانده گوید...
امیرحسیــن :-)
دوستی
گذشتن نیست ازخود گذشتن است/
دوستی
شنیدن نیست فهمیدن است
دوستی
دیدن نیست
احساس کردن است/
ودرآخر..
دوستی رهاکردن نیست حفظ کردن است
امیرحسیــن :-)
عشق به چه معناست عشق چیست؟عشق اوج محبت پاک است پس بی غرور حست را بیان کن به کسی که با او نفس کشیدن معنای دیگری دارد
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
مادر خوش بحالت که در بهترین \\"راه\\"،بهترین\\"مرگ\\" نصیبتان شد.
واقعا\\"شهادت\\"برای \\"ولایت\\"برازنده شما بود.دعاکن برای\\"ما\\\'\\\'که دراین \\"بابی\\"که گشودی وارد شویم.
امیرحسیــن :-)
پدر کودک رو بغل کرد و تو آغوش گرفت کودک هم می خواست پدر رو بلند کنه ولی نتونست با خود گفت: حتماً چند سال بعد می تونم بیست سال بعد پسر تونست پدر را بلند کنه پدر سبک بود سبکه سبک به سبکی یک پلاک و چند تکه استخوان.....
امیرحسیــن :-)
این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس ! تــــــــو بنویس ... از دلتنگی هایتــــــ، از دردهایتــــــ ، از حــــرف هایت ... از هرچه دلتـــــ می گوید ! بنویس برایـــــــــم...