چند لحظه ای گذشت که از من جدا شدی..... در این زمانِ کم چقدر جا به جا شدی .......یادش به خیر جای تو بر سینه ی نبی ......حالا به روی خاک پُر از رَدِ پا شدی......... از بس فشار ِ نعل تورا پخش کرده است ........در خاکِ کربلا تو بی انتها شدی .......تقصیر نیزه شد که صدایت نمیرسد .... #راهِ#گلو#گرفته#شده#بی#صدا#شدی
حرف حق زد چقدر نیزه به خوردش دادند ..... آب می خواست سر نیزه به خوردش دادند . . . .. حرف حق زد دهنش را پر خون کرد سنان . . . نیزه در حلق حسین کرد و درآورد سنان .....لگد از بغض علی بر سر و بر روش زدند . . . جلوی مادر من چکمه به پهلوش زدند . . . با سر نیزه نشین وارد شهرش کردند . . . یک سفر آمده بودیم که زهرش کردند...