امیرحسیــن :-)
تو بگو از تنهایی........چرا تنهایی؟ تو بگو از غرور..........چرا مغروری؟ تو بگو از عشق........چرا عاشقی؟ تو بگو از وفاداری........چرا بی وفایی؟ تو بگو از آرامش..........چرا ناآرامی؟ تو بگو از هم نفس............چرا بی هم نفسی؟ تو بگو از صداقت.............چرا پرزدروغی؟ توبگواز ایمان...............چرا کم ایمانی؟ تو بگو از شهر............چرا بی شهرو دیاری؟ تو بگو از خانه.............چرا بی جا و مکانی؟ تو بگو از شکیبایی.............چرا بی گذشت و رنجوری؟ تو بگو از ما بودن.............چرا من ماندی؟ تو بگو از........................................ ....................................................... ......................................................... چرا؟
امیرحسیــن :-)
دوستان ماه صفر صدقه زیاد بدین........
امیرحسیــن :-)
سر مزار امیر نشسته بودم که یه جوون اومد و گفت: شما با این شهید نسبتی دارین؟ گفتم: بله! من برادرش هستم گفت: راستش من مسلمون نبودم بنا به دلایلی به زور مسلمون شدم اما قلباً اسلام نیاوردم... ... یه روز اتفاقی عکس برادرتون رو دیدم حالت عجیبی بهم دست داد انگار عکسش باهام حرف میزد با دیدنش عاشق اسلام شدم قلباً ایمان آوردم...
امیرحسیــن :-)
می نویسم تا یادم نرود تمام وجودم را از عروج شما دارم
امیرحسیــن :-)
امروز خیلی کا دارم.................باید برم ..روز همگی خوش ......
امیرحسیــن :-)
رفیق من سنگ صبور غمها ...
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
ازترکه میپرسن چرا دیوانه شدی؟میگه من یه زن گرفتم که دختری18 ساله داشت، دختره زن بابام شد پس زن من مادر زن بابام شد،بابام داماد من شد،من شدم پدر زن پدرم! دخترزنم پسرزائیدکه داداش من و نوه زنم بود، پس نوه من هم بود، پس من پدربزرک داداشم بودم زنم پسرزائیددرنتیجه زن بابام خواهرناتنی پسرم شدوپسرم داداش من شد! ..توباشی دیوانه نمیشی