امیرحسیــن :-)
من صبورم اما...،بي دليل از قفس کهنه ي شب ميترسم،بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را از شب متروک دلم دور کند ميترسم
امیرحسیــن :-)
چشم من باز گریست،قلب من باز ترک خورد و شکست،باز هنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد،و نخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است.
امیرحسیــن :-)
ميبخشم كساني را كه هرچه خواستند بامن،با دلم،با احساسم كردند،ومرادر دوردست خودم تنها گذاردند و من امروز به پايان خودم نزديكم،پروردگارا به من بياموز دراين فرصت حياتم آهي نكشم براي كساني كه دلم را شكستند.
امیرحسیــن :-)
بهترین درسها را در زمان سختی آموختم...و دانستم صبور بودن یک ایمان است و خویشتن داری یک نوع عبادت...فهمیدم ناکامی به معنی تاخیر است نه شکست...و خندیدن یک نیایش است
امیرحسیــن :-)
پدرهمون کسیست که لرزش دستش دیگه چیزی ازچای توی استکان باقی نگذاشته ولی بهت میگه به من تکیه کن وتو انگارکوه را پشتت داری پدر روزت مبارک...
امیرحسیــن :-)
ي نفر پيدا بشه بهم بگه چيكاركنم/با چ تيري اوني ك دوسش دارم شكاركنم/من بايد ازچي بفهمم چ كسي دوسم داره/توي دنيا اصلا عشق واقعي وجودداره؟
امیرحسیــن :-)
آنکه آزارم میکند روان من است آیا،که میکوشد سراز روزن درآورد یا روان جهان است که بر دلم می کوبد تابه درون آید؟
امیرحسیــن :-)
سلام.........بچهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..........خوبین؟
امیرحسیــن :-)
چه حس قشنگیه
وقتی ازنگاهش میخونی که ازنگاه کردنت واقعالذت میبره
امیرحسیــن :-)
کفش هایت رابه من قرض میدهی?میخواهم بدانم تنهاگذاشتنم چه حسی دارد.
امیرحسیــن :-)
کوچه ها را بلد شدم مغازه ها را،رنگهای چراغ راهنما را،حتی جدول ضرب را، و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم، اما گاهی میان آدم ها گم می شوم، آدم ها را بلد نشدم....
امیرحسیــن :-)
فرقي نمی كند! بگويم و بدانی! يا...نگويم و ندانی! فاصله دورت نمی كند وقتی درخوب ترين جای اندیشه ام جای داری!!!