hossien
باید بدجنس باشی تا عاشقت بشن باید خیانت کنی تا دیوونت باشن باید دروغ بگی تاهمیشه تو فکرت باشن باید هی رنگ عوض کنی تا دوست داشته باشن اگه ساده ای اگه باوفایی اگه یه رنگی همیشه تنهــایی
hossien
سخت است
مـیـآن هـق هـق شبـآنهـ ات نـفس کـمــ بیـآری
و
او بـهـ عـشق جدیـدش بگـویــد :
نـفس
hossien
همــــیشـهـ دقــیقآ وقـــــتیپـر از حـــرفی
وقتـــی بغــــض میکـــنی
وقتـــی دآغونــــی
وقــــتی دلــت شکــــستـه
دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ
انقــــدر حــرف دآری کـــهـ فقــط میتونــی بگــی :
"بیخـــیآل"...
hossien
زنها موجـودات عجیبــی هســتند وقتی دنیا برایـشان تنگ شود شروع می کننـد بهــ کوتاه کردن: ناخن ها، موها و در اخـر رابطـــه ها!!
hossien
هر جا می خواهی برو
من
همین جا هستم
هر وقت دلت گرفت
بازگرد
hossien
به من نگوئید دوستت دارم! حتی اگر روزی التماستان کردم! اگر لبخند زدم! اگر گریستم! اگر مرا به خاک هم سپردند.... ... ... این دو کلمه را برایم تکرار نکنید... می شکنم... فرو میریزم... . . . به من نگوئید...! خیلی وقت است که دیگر قلبم را به عقلم فروخته ام....
hossien
چه فرقی می کند دلم را ،
در فراقت باشم
یا در کنارت ؟
با من که نباشی
دلم تنگ میشود برایت ...
hossien
شده بعضي وقتا يهو ديگه دوستش نداشته باشي؟ به خودت مي گي اصلاً واسه چي دوستش دارم؟ مگه کيه؟ مگه واسم چيکار کرده؟ مگه چي داره که از همه بهتر باشه؟ ... ... ... اصلاً من که خيلي از اون بهترم.... بعد به خودت مي خندي که اصلاً واسه چي اينقدر خودتو اذيت کردي؟ يهو، يه چيزي يادت مياد.... يه چيز ِ خيلي کوچيک.... ... يه خاطره.... يه حرف.... يه لبخند.... يه نگاه.... و بعد.... همين.... همين کافيه تا به خودت بياي و مطمئن بشي که نمي تــــــــــوني فراموشــــــش کني
hossien
بزرگ که میشوی
غصه هایت زودتر از خودت قد میکشند
دردهایت نیز ؛
غافل از اینکه
تمام شادی و لبخند هایت را
در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای !
شاید بزرگ شدن
اتفاق خوبی نبود
hossien
در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در ا نزوا مي خورد و ميتراشد. اين دردها را نميشود به كسي اظهار كرد ، چون عموماً عادت دارند كه اين دردهاي باور نكرد ني را جز اتفاقات و پيشامدهاي نادر و عجيب بشمارند. (سطرهاي آغازين رمان بوف كور از صادق هدايت).