اولین سیگار....اولین پیک....اولین عشق... \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\... درباره »
دوستان گلم! اونایی که روزه گرفتن قبول حق باشه اونایی که نگرفتن حس و حالشو فقط نوش جون کردن و کوفت ما کردن به هر حال آخرین روز ماه مبارک و عید سعید فطر بر همگی مبارک
زندگى ٣روزه..١-ديروز٢-امروز٣-فردا...ديروز رو شكست خوردم از تو!اما الان ٢روز بيشتر باقى نمانده تا مرگ...نصف امروز در تنهايى گذشت اما بقيه امروز را انتقام ديرو زم را ميگيرم حواست به خودت باشد كه امروز شكست ميخورى وتا ته فردا تنها ميمانى!اما من فردا يم را اباد ميكنم زندگى ميسازم كه در تنهايى روزى هزار بار به خودت لعنت بفرستى...بعد اون موقع زندگى منو و تو ميشه مثل رنگ شطرنج ...سياه و سفيد!بازى ساده اى نبود اما از همان اول بايد بى لياقتى تو را ميفهميدم و ارزش خودم را ميدانستم كه من...شاه شطرنجم!
♥تو مرد شدی نه برای در حسرت ماندن یک بوسه . ♥تو مرد شدی برای خلق بوسه ای از جنس آرامش. ♥تو مرد نشدی که هم خواب آدم های بی خواب شوی. ♥تو مرد شدی که برای خواب کسی رویا شوی . ♥تو مرد نشدی که در تنهاییت حسرت آغوشی عاشقانه ♥را داشته باشی . ♥مرد شدی تا آغوشی در انتهای عشقت باشی ♥قدر مرد بودنت را بدان ♥
ایا می دانید هر گاه در لیگ امیر قلعه نوعی در هفته ی ۲ لیگ به پیروزی نرسیده است تیم هایش قهرمان لیگ شده اند ..........مثال همین ۲سالی که استقلال رو قهرمان کرد که تو هیچ کدوم از سالاش استقلال بازی ۲ رو نبرده بود .......... پس قهرمانی رو به همتون تبریک می گم
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت …:
خوب …
من تو رو دوست دارم …
چون …
زیبا هستی…
چون…
صدای تو گیراست …
چون…
جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون …
باملاحظه و بافکر هستی …
چون …
به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت …
دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت…
دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …
چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار…؟
نه هرگز…
و من هنوز دوستت دارم …
عاشقت هستم