سینا
همه ی مردم برای آمدن باران دعا میکردن ولی خدا با دخترک کوچکی بود که کفشایش سوراخ شده بود...
parisa
ای کاش ی دوست پسری بود..که دکترای اقتصاد بود، ی کت چوب کبریتیه قهوه ای می پوشید ،..ی شلوار جین تیره و ی کفش کالج ,,,با عینک کائوچویی تمام فرم قهوه ای موهاشم پر کلاغی کوتاه بود، وقتی میخندید رو گونه هاش چال می افتاد دندوناشم سفید و ردیف بود خوش خنده و خوش صدا بود اهل کتاب و فیلم و قلم بود گردنبند فلز نمی ذاشت و سه دکمه ی اول پیرهنش رو وا نمیکرد ی خط موبایل داشت و شمارش رند بود ی دوربین حرفه ای داشت که فقط موقع سفر از تو کمد درش می اورد آدم بی توجه ای نبود.. اما روزی ده بار اس م اس و زنگ نمی زد کلاً مزاحم تنهاییم نمی شد هم جدی بود هم شوخ..و کلی حرفهای جالب برای تعریف کردن داشت
سینا
چقدر سخته گوشیت یعالمه میس کال داشته باشه اما هیچ کدوم از طرف اون کسی نباشه که منتظرشی...
سینا
من که رفتم!!باید ماشینو ببرم بشورم کارواش خیلی کثیف شده!!!زودی بر میگردم
سینا
بلاخره بعد از 23 روزو 15 ساعتو و 30 دقیقه با کامپیوتر خودم اومدم دنباللرررر.....!!!!سللللاااممم بهههه همههه
#استاتوسم
13 سال و 3 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبل