دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سینا
مرد - مجرد
امتیاز: 2922

دنبال‌شدگان

(25 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(859 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

سینا
سینا

همه ی مردم برای آمدن باران دعا میکردن ولی خدا با دخترک کوچکی بود که کفشایش سوراخ شده بود...

سینا
سینا

@عمو علی (مظلوم و آرام سایت) شاید باورت نشه شاید فکر کنی دارم برات کلاس میزارم ولی .... افطاری مرغ داریم !!!!

سینا
سینا

طبق اخرین مصوبه مجلس دیه انسان از 100 شتر به 100 مرغ اصلاح گردید!!!

سینا
سینا

عصری دارم میرم وایرلس 512 کیلو بایت بگیرم!!!!!!دقق دققق

سینا
سینا

اآب هویجج بستنننییی............ماشین یا موتور؟؟

سینا
سینا

پروفایلمو با3692 ارسال و 955 دیدگاه و 808 دنبال کننده و 3142 دنبال شده و 321 گروه عضو شده و 63 لایک کاربری و 1671 بازدید کننده به حراج میزارم!!!به بالاترین پیشنهاد میفروشمش (با این وضع گرونی باید به فکر درامد اینترنتی باشیم)

سینا
سینا

روزی روزگاری، پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، غول بزرگی ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد وگفت: نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جوراجوری که برایم ساخته‌اند، را نشنیده‌ای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو! پیرزن که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم مادر! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد. و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف می‌کنند

سینا
سینا

دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه! این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمی شد. وسط جنگل، داره شب می شه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یه کمی با موتور ور رفتم دیدم… می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می آرم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیچ کس پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!! خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که توی نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نم

سینا
سینا

نقطه پنالتی رو میبینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته ! غیبگویی استاد خیابانی

سینا
سینا

خیلی شیطونم.نمره انضباطم شد 14(از دیوار مدرسه پریدم.) خیلی خوش هیکلم.عاشق مانتو جلو بازم. {اینو توی پروفایل بکی از دخترای دنبالر خوندم!! توی قسمت درباره من)

سینا
سینا
توسط موبایل

هر موقع كبي بيست ميكني اسم منبعتو هم زيرش بنويس كه يكي ديكه فرداش نره همون مطلبو كبي كنه ما هم حوصلمون سر بره از بس مطلب تكراري بخونيم

سینا
سینا

به یه هم پروفایلی نیازمندم

سینا
سینا

الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتراز شما بیکار میشینه !

سینا
سینا

سلامتی اون پسری که ۱۰۰ تا دختر قشنگتر از دوست دخترش بهش پا میدن… ولی اون فقط با سه چهار تاشون دوست میشه

سینا
سینا

میگن تو بهشت وقتی‌سر کلاس می‌خوابی..استاد میاد پتو میندازه روت هیچکسم حرف نمیزنه تا تو راحت بخوابی

سینا
سینا

به چراغعلی میگن می دونی اینترنت اومده روستا ؟ میگه به جهنم بزار بیاد هممونو بخوره راحت شیم