سینا
همه ی مردم برای آمدن باران دعا میکردن ولی خدا با دخترک کوچکی بود که کفشایش سوراخ شده بود...
سینا
مثل آن مسجد سر راهیم.... هر کی می آید مسافر است و میشکند.... هم نمازش را هم دل ما را....
سینا
مادرم داره با اشک و آه میگه : از وقتی تو رفتی خوابگاه دانشجویی خیلی تنها شدیم میخوام برم یه سگ بخرم جاتو برامون پر کنه ... اینم از ننه ما .....!!!!
سینا
توسط موبایل
وقتي ميبينم هنوزم بعضي ها هستن به يادم هستن و به پروفايلم سر ميزنن چند وقت يه بار واقعا خوشحال ميشم؛)
سینا
یه سری مردا هستن... تیپ های سنگین خاصی میزنن، اکثراً مشکی پوشن اُدکلن خاص، مثلا لالیک میزنن مشروب فقط ویسکی میخورن قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن: تلخه تلخ! مردایی که سوار ماشین مشکیشون میشن و ساعت 1 شب به بعد تنها تو خیابونا رانندگی میکنن در حالی که یه آهنگ خاص رو 100 بار گوش میکنن همونایی که تنهايي کافه و رستوران میرن شبا تنهایی قدم میزنن و سیگارشون رو بی تفاوت به همه چی میکشن از دور که نگاشون میکنی ابروهاشون گره خورده تو هم، همش فکر میکنن... ولی وقتی نزدیک میری و باهاشون صحبت میکنی با نگاه و آرامش خاصی باهات حرف میزنن! اینا بهترین آدما برا درد و دلن... همونایی که راجبه همه چی اطلاعات دارن و نگفته میفهمن... اما این مردا یه زمان مثل بقیه مردای معمولی بودن: اسپورت میپوشیدن، با صدای بلند میخندیدن، فوتبال میدیدن، چشم چرونی میکردن و ... خلاصه عین خیالشون نبود و رنگی بودن!
سینا
یه روز معمولی در آبادان شکار هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی
سینا
خدايا... خواستم بگويم تنهايم ، اما نگاه مهربانت شرمگينم کرد ؛ چه کسي بهتر از تو ...؟ من تو را دارم...
#استاتوسم
13 سال و 3 ماه و 23 روز و 13 ساعت و 23 دقيقه قبل