سمیرا
تو را آرزو نخواهم كرد ...هيچوقت......تو را لحظه اي خواهم پذيرفت كه خودت بيايي ....با دل خودت ...نه با آرزوي من.....................
سمیرا
در همين حواليها كساني هستند كه تا ديروز ميگفتن بي تو نمي توانم نفس بكشم ؛ اما امروز در آغوش ديگري نفس نفس ميزنند.............
سمیرا
خسته است تنم .دلم يك آغوش گرم ميخواهد .آغوشي كه نه غضبي ؛نه همگاني و نه حرام باشد.دلم يك تكيه گاه مردانه ميخواهد .تني كه نه هرزه ؛نه مشترك و نه عابري باشد .دلم يك آغوش امن ميخواهد..................
سمیرا
تلخ ميگذرد....اين روزها را ميگويم كه قرار است از تو كه آرام جان لحظه هايم بودي ؛براي دلم يك انسان معمولي بسازم ..........
سمیرا
وقتي تو در من هر لحظه مرور مي شوي چگونه بي خيالت شوم "اي بهترين خيال من "
سمیرا
خدايا ؛ديگر بريده ام ..........چند بغض .......به يك گلو.......
سمیرا
چه سخته وقتي تو هق هق گريه هات نفس كم بياري و عشقت به يكي ديگه بگه نفس......................
سمیرا
حماقت يعني من ......چه ساده لوحانه (پايه) شده بودم براي خيالت كه (تخت)شود>
سمیرا
اين لحظه ها تنم يك آغوش گرم ميخواهد با طعم عشق نه هوس؛اين لحظه ها لبانم رطوبت لبهايي را ميخواهد با طعم محبت نه شهوت؛اين لحظه ها گيسوانم نوازش دستي را ميخواهد با طعم ناز نه نياز؛اين لحظه ها تني را ميخواهم كه روحم را ارضا كند نه جسمم را .........
سمیرا
....................................................