❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آخرین حرف تو چیست؟ قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
همــــه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشـــــــه اي و گفتــــــــــــم : فراموش! يـــــــــــه چيــــــزي ته قلبــــــــــــم خنديد و گفــــــــــــت : دروغ نـــگو , يــــــــادمــــــه
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سیگار هم کامش را که داد ، زیـر پا ،له اش میکنیم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
باران خورده ام...چترم کجاست...!!؟
راستی کجایند آنان که میگفتند ما چترمان خداست...!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
میترسم باران برتمام دنیا ببارد و تو نباشی از آن روزی که رفتهای من عقدهی باران دارم… . . . آه زمستان بود زمستانی که پوستینش را بر من میافکند و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم و تو نجوا میکردی: دستهایت را بیاور گیسوانم اینجاست! . . . حالا مینشینم و بارانها تازیانه میزنند بر بازوانم، بر رخسارهام ، بر اندامم… پس چه کس پناهم دهد؟ ای همچون کبوترِ مسافر در میان چشم و نگاه! چگونه تو را از خاطراتم بزدایم؟ تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانهای ای که در قطره قطرهی خونم خانه داری! هر کجا که باشی دوستت دارم ناشناختههایی در توست گوشهای از تاریخ و سرنوشت که پا به عرصهاش میگذارم… ” شعری از نزار قبانی “
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نظرنقـــــاش
من وتو
خانه ی مشترکی نداشتیم
هم چراغ نبودیم
جهان اما
اتاق کوچکی است
و آسمان
سقف مشترکی
ما هر دو
در یک افتاب گرم می شویم
و هستی
کوچه ی کوچکی است