چند سال پیش یکی از دوستام با یه دختره دوست شد که اسمش مريم بود.
کلی عاشقش شده بود و دیوونه اش بود،اینقد که با تیغ رو دستش نوشت" مريم "
بعد چند وقت فهمید اسمشو دروغ گفته بهش!!!
خخخخخخخخخ
حاتون خالی ، خدا قسمت کنه رفتم بودم دستشوئی بعد این اجاره نشینمون هم که طبقه پائین هستن ، خدا قسمتش کرد و رفت دستشوئی ... بعد از چند ثانیه صدای ناهنجاری به گوش رسید آنچنان که بین طبقین این صدا اکو شد ... ما که ترسیدیم ... بعد از چند ثانیه چنان بویی آمد که دامنم از کف برفت ... نمیدونم چی داشتن ناهار ... فک کنم لاکپشتی چیزی بوده