کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را ! ...گفتم که کفش پاره شکر خدا ندارد !؟! ...گفتا یکی شکر می کرد ، دیدم که پا ندارد …
کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
عاشق خدایى هستم که چه بخواهیم و چه نخواهیم “دوستمان دارد”
کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته; لبه چادرش روی زمین کشیده میشد پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت روشو برگردوند و با نیشخندی گفت: بچه ها به شریفی بسپریم لازم نیس امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)… دختر خیلی جدی و آروم برگشت و رو به پسر گفت: پس کی میخواد تو رو جمع کنه!؟ همون صداها این بار بلندتر خندیدن!!
کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
یادتونه ؟؟؟. . . . . . سر کلاس تند تند بچه ها رو میشمردیم که ببینیم کدوم پاراگراف از درس به ما میوفته بخونیم ، بعد اونو کلی تمرین می کردیم !
کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
بهش بگے دوسش دارے پرو مےشه مےره... بهش بگے ازش بدت مياد نا اميد مےشه مےره... محبت كنے خوشے مےزنه زير دلش مےره...... محبت نكنے از يكے دیگه محبت مےبينه مےره... خلاصه اومده كه بـــــــــره خودتو خسته نكن!
کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
گاهي اینکه صبح ها دلت نمی خواد بیدار بشی همیشه نشونه ی تنبلی نیست خسته اي از زندگي نمی خوای قبول کُنی که یک روز دیگه شروع شده...