Mehdi I
با اجازه من ویندوز رو بترکونم بیام
Mehdi I
میگن چی شد که زن گرفتی؟ میگه راستش ما دیدیم تو زندگی هیچی نشدیم، گفتیم لااقل داماد بشیم
Mehdi I
هزار گلم اگرم هست،هر هزار تویی / گلند اگر همه اینان،همه بهار تویی
دلم هوای تو دارد،هوای زمزمه ات / بخوان که جاری آواز جویبار تویی
Mehdi I
اگه من گوشه ای از تنهایی توام
تو همه ی الان منی
Mehdi I
باران که میبارد...
باید آغوشی باشد...
پنجرهی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
سرمای هوا...
گرهی کور دستها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلبها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که میبارد...
باید کسی باشد
غم و شادی آمیخته ای هستند در تلاطم زندگی ... هر دو را باید نوشت ... هر دو را باید زیست ...
13 سال و 4 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 6 دقيقه قبل