Mehdi I
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟
Mehdi I
دلم انگار زیر رو شد ! درویش نکن ناله از ناله اطبا !!!!!!! این جماعت از کشته می سازند پشته !
Mehdi I
چراغها را دوباره روشن میکنم شاید که راه خانه ام را از یاد برده باشی
Mehdi I
یه خاطره بگم براتون اول صبحی در حد بنز !!!!!! : یه روز قرار بود برم یه شرکت خیلی مهمی خیلی هم می خواستم پرستیژم بالا باشه . تیپ کاملا رسمی زدم رفتم رسیدم بعد از کلی دنگ فنگ سوار آسانسور شدم که برم دفتر ریس دیدم آسانسور بزرگ منم تنها طبق معمول زدیم کانال دو یکم شاد باشیم خلاصه اسانسور رسید طبیقه اخر یعنی پیش ریس صدای خانوم تو آسانسور گفت طبقه 12 خوش آمدید منم گفتم ( با لهجه خاص ) خانوم دستت درد نکنه من پیدا میشم . در آسانسور که باز شد دیدم ریس با خانوم دفتر دارش آمدن پیشباز دارن از خنده میمیرن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Mehdi I
وقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزند
Mehdi I
در خیابان از جایی میگذری که خاطره ای دور اما شیرین با خود دارد
Mehdi I
دور که میشود بر میگردد به نگاهی ،دست تکان دادنی و لبخندی
Mehdi I
بابا مگه تو ایرانی نیستی ؟؟؟؟؟ مگه همین جا بزرگ نشدی ؟؟؟ مگه همین دیروز از بزرگی نمی دونم اله بله ایرانی ها ننوشتی چرا هی مینویسی فقط یه ایرانی می تونه ..... فقط یه ایرانی می تونه ..... بابا افغانی جان برو جای دیگه زیراب ایرانو بزن !! تو مثلا دنبالر افغان ! یا عرب ! یا ....
گـاهي اوقـات #زنـدگي يعني ؛ #دوست-داشتن-تــو.. #بي-هيــچ-اُمـيدي #بــرايِ-داشتـنت !!!
13 سال و 9 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 31 دقيقه قبل