دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

قوی ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند تنی تن ات را داغ کند و لبی طعم لب ات را بچشد مستقل ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش " زود برگرد " طاقت دوری ات را ندارم

leila
leila

قوی ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند تنی تن ات را داغ کند و لبی طعم لب ات را بچشد مستقل ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش " زود برگرد " طاقت دوری ات را ندارم

leila
leila

یادش بخیر شیر خشک داداشمو میرفتم پشت در آشپز خونه میخوردم بعد مامانم میگفت بازم شیر خشک بچه‌رو خوردی؟ می‌گفتم: نه!!!! مامان:آره از دور دهنت پیداست

leila
leila

یادش بخیر...... وقتایی که خونه مامانبزرگمینا میموندم کلی حال میکردم،چون بابابزرگم سوپر داشت ومن هم دیگه همش اونجااااااا.یادمه دیگه بعضی وقتا از بس خوراکی میگرفتیم روم نمیشد،میگفتم مامانبزرگ گفته فلان چیزو دلش میخاد میدی ببرم براش؟...بابابزرگه مهربون هم که..... آخه بگو مامانبزرگت دلش شوکوپارس میخواست؟؟؟؟؟!!!!!!

leila
leila

یادش بخیر..... بچه بودیم یه کلمه رو که اشتباه میگفتیم میشد اسباب خنده بقیه........ تازه تو یه جمع هم اصرار میکردن همونو مطرح کنیم..........خوبه که بچه بودیم یه دو سه نفرو خندوندیم لااقل.....

leila
leila

یادم میاد یک بار وقتی بچه بودم در دست شویی را باز کردم و یک سوسک گنده دیدم!انقدر وحشت کردم که از همان جا مثل برق دویدم تا به آشپز خانه برسم!مامانم شسته بود کف آشپز خانه را و هنوز خیس بود.روی سرامیک ها لیز خوردم و مثل همان سوسکه به دیوار چسبیدم!

leila
leila

یادش به خیر بچه که بودم!! با مادر بزرگم رو پشت بوم میخوابیدیم و با ستاره‌ها حرف میزدیم..

leila
leila

اين پفك نمكى هاى مينو يادتونه؟؟! هنوزم روش مينويسه جـــديــد :

leila
leila

از اونجایی که بچه دشت و دمن بودیم ! همیشه خدا تو باغ ول ول میگشتیم ، توی همین گیر و دار زد و گردنبند من گم شد . وقتی اومدیم تو خونه همه نشسته بودن که یهو مامانم گفت : یااااسی گردنبندت کو؟؟؟؟؟ منم به جمعیت نگاه کردم و ی ذره افراد رو بررسی کردم و گفتم : "خاله ازم گرفتش..." بنده خدا خالم زبونش بند اومد یادم میاد که گفت: اوا... خ...ال..ه ... خاک بر..س...ر...م م...ن؟ کی ...؟ ک..جا؟ نه... ب ... خ.. دا... ! من :-) خاله :-l جمعیت :-

leila
leila

بچه که بودم یه بار واسه یه مناسبت پیش یه خیاط رفتیم که واسم دامن بدوزه, منم عاشق دامن های بزرگی بودم که با چرخ زدن کلی میرفت هوا. وقتی دامن دوخته شد تنم کردم و یه چرخ زدم و با نارضایتی گفتم : مامان این که دامنم معلوم نمیشه

leila
leila

یادش بخیر بچه که بودیم با میکرو و آتاری حالی میکردیم که الان با پیشرفته ترین بازیا اون حالو نمیکنیم

leila
leila

لذتى كه در مكيدن انگشت بعد از خوردن پفك هست در خوردن خود پفك نيست

leila
leila

از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم جز این که آرزو داشتم بـــــــــــــزرگ شوم.....همین

leila
leila

یادش بخیر ... بچه بودم واسه اینکه بتونم این کارتون و ببینم مجبور بودم چندصفحه املا بنویسم وگرنه مامان نمیگداشت ببینم... واسه همین هنوزم املا خوب نیست...

leila
leila

"کپـه مرگ" چیست؟ وقتی میخوای بخوابی ... کسی نیست بوست کنه کسی نیست نوازشت کنه ......حتی کسی نیست بهت یه شب بخیر ساده بگه به این میگن "کپـه مرگ"

این ارسال را بازنشر کرده است.