مسعود
نجس اندر نجس.......... آب تنی لاشخور و سگ
مسعود
آن جلوه ای که نور تو را آفریده است در پیش خویش قبله نما آفریده است آیینه ای گرفت و خودش را نظاره کرد یعنی خدا دوباره خدا آفریده است حتی تمام بود و نبودی که هست و نیست محض گل جمال شما آفریده است یک کعبه را برای خودش خلق کرده است شش گوشه را به خاطر ما آفریده است تا قبله را برای همیشه نشان دهد در خاک خویش کرب و بلا آفریده است جبریل زیر پای تو فهمیده است غیر این بال رو برای کجا آفریده است
مسعود
کاکرو همچنان در حال شوتیدن
مسعود
یا رب از جام خودت شهد به کامش برسان آنچه کاندر نظر اوست، به آنش برسان همه عمر دعا می کنم او خوش باشد آیت الکرسی ما را تو به جانش برسان من نمی بینمش او را، تو مرا لطفی کن گرچه او نیست به یادم، تو سلامش برسان آرزویم همه آنست، هوادارش باش هرکه آزار رساندش، تو زیانش برسان دل ما زنده به عشق است اگر هم پیر است عشق خود را به دل سبز و جوانش برسان همه سرمایه ام عشق است، خودت می دانی هرکه دارایی اش این نیست، کلانش برسان
مسعود
شامپو خریدم بیست هزار تومن ریختمش تو ظرف داروگر خمره ای که بقیه نفهمن ازش استفاده نکنن !! فرداش اومدم برم حموم دیدم ظرفش خالیه !!!! داد زدم کی اینو زده به سرش ؟؟ بابام اومد یه دونه زد تو سرم گفت : آخه گدا سگ اینو میزنه سرش !! شامپوت خوراک ماشین شستن بود برو ببین ماشین چه برقی میزنه . . . یکی از بچه های کوچیک فامیل داره با اخم کارتون می بینه، میگم چیه اینقدر اخم کردی؟ میگه از بس سانسور کردن، نفهمیدم چی شد اصلا.. . . . این پدر و مادرهایی که واسه بچه شون از روز تولد وبلاگ میسازنند،اکانت [!]بوک باز میکنن،هدفشون چیه؟ مثلن میخوان بگن خیلی از این توله ای که تولید کردیم راضی هستیم؟ . . . هربار از بيرون ميام بابام ميپرسه كجا بودي، منم هربار ميگم بيرون بودم. بعدش ديگه هيچي نمي پرسه. دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم!!! . . . هروقت يه نفر در جوابت خيلي خونسرد گفت هرجور راحتي ,.. جفت پا بپر تو صورتش تا بفهمه چي جوري راحتي !!! . . . بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!! تازه هي چند بارم پش
مسعود
ای دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / ای کالبد تهی شده جـــــــانم کـو؟ امـــروز که از همیشه مشتاق ترم / ای خانه ی سوت و کور مهمانم کو؟
مسعود
پسره بند نافشو انداخته دور گردن دختره ميگه : جووووووون داداش اگه بذارم لخت بری بيرون .
مسعود
کاش قطره ای اشک بودم که در چشمانت متولد می شدم و بر گونه هایت زندگی می کردم و بر لبانت می مُردم تا بدانی چقدر عاشق تو هستم.