*** عـ ـلـ ـي ***
کاش میدانستی که الان یک شبم "چند روز" طول می کشد...
*** عـ ـلـ ـي ***
لعنت به دردى که با هیچى نمیشه دودش کرد...
*** عـ ـلـ ـي ***
من ، تو ، او ، ما ، شما ، ایشان
*** عـ ـلـ ـي ***
شبهاي اين جا آنقدر دلگير است ك سوت قطارهاي نيمه شب هر آدمي را وسوسه مىكند كه برود و هيچ وقت باز نگردد!!! دغدغه هاي مرا پاياني نيست هرچه اشك گفتم ولبخند نوشتم خواندي و تصور كردي شعري ديگر است!!!
*** عـ ـلـ ـي ***
آغـــوشِ تــــــــــــــــو مترادفِ امنیــتــــ است ...*
پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هر بار که عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی.
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 11 دقيقه قبلروز اول ، پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید . طی چند هفته بعد ، همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند ، تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر می شد . او فهمید که کنترل عصبانیتش آسانتر از از کوبیدن میخها بر دیوار است .....
به پدرش گفت و پدرش نیز پیشنهاد داد هر روز که میتواند عصبانیتش را کنترل کند ، یکی از میخها را از دیوار بیرون آورد.
روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخها را از دیوار بیرون آورده است . پدرش دست پسر بچه را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت : پسرم !!! تو کار خوبی انجام دادی . اما به سوراخهای دیوار نگاه کن . دیوار هرگز مثل گذشته نمی شود . وقتی تو در هنگام عصبانیت ، حرفهایی می زنی ، آن حرفها هم چنین آثاری به جای میگذارند '' آره به خدا '' . تو می توانی چاقویی در دل انسان فرو کنی و آن را بیرون آوری . اما هزاران بار عذر خواهی فایده ندارد ، آن زخم سر جایش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناک است. ''اما فکر کنم زخم چاقو هم یه روزی خوب میشه اما زخم زبون ؟؟؟!!!!''
نظرتون چیه ؟درسته؟
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبلبلللللللله
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 22 ساعت و 18 دقيقه قبل